واژه جو

پنهان ماندن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پنهان ماندن . [ پ َ / پ ِ دَ ] (مص مرکب ) مستور، پوشیده، مخفی ماندن : چنان کنید که مرگ من امشب و فردا پنهان ماند. (تاریخ بیهقی ص ٣٥٦). ♦ امثال : حرف پنهان نمیماند . هیچ چیز پنهان نمیماند . تو مپندار که خون ریزی و پنهان ماند . سعدی .

معنی پنهان ماندن | واژه جو