پندام
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ) (اِ.) آماس، ورم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ) (اِ.) آماس، ورم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پندام . [ ] (اِ) این صورت در شعری مغلوط از رودکی که شاید بدین صورت تصحیح توان کرد، آمده است : گیردی آب جوی را پندام چون بود بسته نیک راه ز خس . و در این حال شاید بمعنی سُدّه و انسداد و مانند آن باشد. و در کتاب الابنیه عن حقایق الادویة در باب میاه آمده است : و آن آب که نه فاتر بود و نه سرد شکم پندام کند و معده را سست گرداندو شهوت را ضعیف کند و تشنگی ننشاند.