پنجه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ جِ) (اِ.)<BR>۱- مخفف پنجاه.<BR>۲- پنج انگشت با کف دست و پا باشد از انسان و حیوانات دیگر، پنج انگشت دست از مچ تا سر انگشتان.<BR>۳- چنگال، جنگ، برثن، مخلب.<BR>۴- پنج انگشت بدون کف دست.<BR>۵- دست.<BR>۶- صورت دستی که از طلا و نقره سازند و به مشاهد مقدس برای نیاز فرستند.<BR>۷- گلولههای سنگ که دیدبانان برای جنگ نگاهدارند.<BR>۸- سنگ منجنیق.<BR>۹- سنگی که از کشتی به کشتی غنیم اندازند. <BR>۱۰ - پنجة دزدیده. <BR>۱۱ - ماهی. <BR>۱۲ - دام و قلاب و شست ماهی. <BR>۱۳ - قسمت زبرین دستة تار که گوشی بدان پیوندند. <BR>۱۴ - واحدی برای شمارش هر مرحله ساز زدن است. <BR>۱۵ - رقصی که جمعی دست یکدیگر را گیرند و با هم رقصند.<br>