واژه جو

پشتلنگ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پشتلنگ . [ پ ُ ل َ ] (ص ) هرزه و ناقص و معیوب و بی معنی باشد. (برهان قاطع). بیهوده : در ملک تو بسنده نکردند بندگی نمرود پشه خورده و فرعون پشتلنگ . سوزنی . ◄ پس افتاده . (برهان قاطع). و نیز رجوع به پشلنگ شود.

معنی پشتلنگ | واژه جو