واژه جو

پزنده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پزنده . [ پ َ زَ دَ / دِ ] (نف ) طباخ . طأهی . خوالیگر. دیگ پز. آشپز. باورچی . خوراک پز. ◄ آنچه بر زخم و جراحت نهند. پختن مادّه را مرهم . ملهم . (برهان ).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی پزنده | واژه جو