واژه جو

پروای

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پروای . [ پ َرْ ] (اِ) فراغت . (صحاح الفرس ): مقصرم به ادای وظایف مدحت که از دعا به ثنا نیست یک دمم پروای . کمال اسماعیل . رجوع به پروا شود.

معنی پروای | واژه جو