پرواسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ دَ) (مص ل.)<BR>۱- پرواز کردن.<BR>۲- ساختن و پرداختن، فراغ یافتن.<BR>۳- لمس کردن، دست مالیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ دَ) (مص ل.) ۱- پرواز کردن. ۲- ساختن و پرداختن، فراغ یافتن. ۳- لمس کردن، دست مالیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرواسیدن . [ پ َرْ دَ ] (مص ) برماسیدن . پرماسیدن . لمس کردن . بسودن . بپسودن . هرچه بسازند (بساوند؟): گوید بپرواسیدم . دست سودن . دست کشیدن . دست مالیدن . پساویدن . بپساویدن . مجیدن . بمجیدن . برمجیدن . (فرهنگ اسدی نخجوانی ). مجش : تا کجا گوهر است و بشناسم دست سوی دگر نپرواسم . ابوشکور بلخی . ز پرواسیدن آن نازک اندام شکفت اندر دلم گلهای بادام . شهاب الدین (از فرهنگ شعوری ). ◄ ترسیدن . واهمه نمودن . ◄ پرداختن . فراغ یافتن .