واژه جو

پرماسه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پرماسه . [ پ َ س َ / س ِ ] (اِمص ) لمس . ◄ خلاص و نجات . (شعوری ). معانی دیگر که صاحب فرهنگ شعوری به این کلمه داده است غلط است و از حدسهای گوناگونی که در شعر سنائی و ابوشکور زده اند نشأت کرده است .

معنی پرماسه | واژه جو