پرماس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ) (اِ.) = برماس:<BR>۱- لمس، لامسه.<BR>۲- یازیدن، دراز کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ) (اِ.) = برماس: ۱- لمس، لامسه. ۲- یازیدن، دراز کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرماس . [ پ َ ] (اِ) خلاص و نجات . (برهان ) (جهانگیری ). رهائی : بعدل او بود از جور بدکنش رستن بخیل او بود از شرّ دشمنان پرماس . ناصرخسرو (از جهانگیری ).