پرشور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص مر.) پرحرارت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص مر.) پرحرارت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرشور. [ پ َ ش َ ](اِخ ) ناحیتی از نواحی هند به سمت غربی آب سند و علی التقریب به ده فرسنگی آن و آن بعهد غزنویان در جزو ولایات ایشان بود. رجوع به تاریخ بیهقی چ ادیب حاشیه ٔص ٣٣٦ - ٥٤٥-٦٧٥ و ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٠١ شود.
پرشور. [ پ ُ ] (ص مرکب ) پرحرارت و حرکت . ♦ سری پرشور داشتن، کله ٔ پرشور داشتن ؛ سری پرحرارت و جنب و جوش داشتن .
مترادف و متضاد واژهدان
پرحرارت، پرهیجان شورآفرین آتشی، آتشین، داغ