واژه جو

پرسق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پرسق . [ پ ُ س ُ ] (اِ) جانوری است که آنرا راسو گویند و بعربی ابن عرس خوانند اگر درون شکم او را نمک سود کرده او را خشک سازند دو مثقال آن دفع [ رنج ] بادِ سَموم [ زدگی ] کند. (برهان ).

معنی پرسق | واژه جو