واژه جو

پراکنیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پراکنیدن . [ پ َ ک َ دَ ] (مص ) پراکندن : بسا مرد لئیما که می بخورد کریمی بجهان در پراکنید. رودکی . ◄ تخلف کردن .سرپیچی کردن : مرا مرده در خاک مصر آکنید ز گفتار من هیچ مپراکنید. فردوسی . و رجوع به پراکندن و درپراکنیدن شود.

معنی پراکنیدن | واژه جو