واژه جو

پراکنده دل

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پراکنده دل . [ پ َ ک َ دَ / دِ دِ] (ص مرکب ) پریشان خاطر. پراکنده خاطر : خداوند روزی بحق مشتغل پراکنده روزی پراکنده دل . سعدی . نخواهی که باشی پراکنده دل پراکندگان را ز خاطر مهل . سعدی . پراکنده دل گشت از آن عیبجوی . سعدی .

معنی پراکنده دل | واژه جو