واژه جو

پرانیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پرانیدن . [ پ َ دَ ] (مص ) مطایرَه . (زوزنی ) تطییر. اِطارَه . (تاج المصادر بیهقی ). پراندن . پرواز دادن . اِستطارَه . تذریة. ◄ کنایه از تعریف کردن . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) : کهن ژنده ٔ خویش را می پرانم . ظهوری (از فرهنگ رشیدی ). ◄ انداختن . پرتاب کردن .

معنی پرانیدن | واژه جو