پختوپز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پُ تُ پَ) (اِمر.) آشپزی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پُ تُ پَ) (اِمر.) آشپزی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پخت و پز. [ پ ُ ت ُ پ َ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) طبخ . پختن : پخت و پز خانه با فاطمه است . پخت و پزش خوب است ♦ پخت و پز کردن ؛ در سِرّ قراری به حیله به ضرر کسی دادن .
فرهنگ طیفی واژهدان
آشپزی، طبخ، طباخی وسایل پختوپز: کباب، سیخ، منقل، انبر، ذغال، بادبزن، مجمره (مجمر)، آتشدان آرامپز، اجاق، کوره ماهیتابه، دیگ، قابلمه، ملاقه، کفگیر، آفتابه لگن، الک، غربال، آردبیز، سینی، آبکش، صافی، طاس، کاسه، طشت، طغار، هاون، گوشتکوب مخلوطکن، همزن، میکسر، مولینکس آشپزخانه، محل تغذیه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی