واژه جو

پایداره

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پایداره . [ رَ / رِ ] (ص مرکب ) مددکار. یاری دهنده . (برهان ). پایمرد. (جهانگیری ) (رشیدی ) (برهان ) : زهی مودت تو پایداره ٔ اقبال زهی عداوت تو دست موزه ٔ حرمان . رضی الدین نیشابوری (از فرهنگ جهانگیری ).

معنی پایداره | واژه جو