واژه جو

پای گذاردن از

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

پای گذاردن از. [ گ ُ دَ اَ ] (مص مرکب ) فرود آمدن (؟). حرکت کردن (؟) : تنش را یکی پهلوانی قبای بپوشید و از کوه بگذارد پای . فردوسی .

معنی پای گذاردن از | واژه جو