پاپوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمر.)<BR>۱- کفش، پای افزار.<BR>۲- مجازاً گرفتاری، دردِسر. ؛ ~ درست کردن برای کسی کنایه از: برای کسی ایجاد دردسر کردن. ؛ ~دوختن برای کسی کنایه از: توطئه کردن برای کسی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِمر.) ۱- کفش، پای افزار. ۲- مجازاً گرفتاری، دردِسر. ؛ ~ درست کردن برای کسی کنایه از: برای کسی ایجاد دردسر کردن. ؛ ~دوختن برای کسی کنایه از: توطئه کردن برای کسی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پاپوش . (نف مرکب، اِ مرکب ) کفش . پای افزار. پاافزار. پوزار. پااوزار. نعل . حِذاء : به اقتضای زمان کار خویشتن بگذار که سعی بیهده پاپوش میدرد، «مثل است ». سلیم . ♦ پاپوش برای شیطان دوختن ؛ سخت گربز بودن . ♦ پاپوش برای کسی دوختن ؛ او را بزحمت و رنج و تعب وزیان و خسارتی دچار کردن . به حیله او را گناهکار یامدیون کردن .
مترادف و متضاد واژهدان
پروندهسازی، پرونده، مزاحمت گرفتاری، مخمصه ارسی، پاچپله، پایافزار، کفش
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی