پابرهنه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ رِ نِ) (ص مر.)<BR>۱- بی کفش.<BR>۲- تهیدست، بی چیز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ رِ نِ) (ص مر.) ۱- بی کفش. ۲- تهیدست، بی چیز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پابرهنه . [ ب ِ رَ ن َ / ن ِ] (ص مرکب ) حافی . حافیه . تهی پا. بی کفش : عاقل بکنار آب تا پل می جست دیوانه ٔ پابرهنه از آب گذشت . ؟ ◄ تهیدست . مفلس . احفاء؛ پابرهنه گردانیدن .
مترادف و متضاد واژهدان
برهنهپا، بیکفش، پاپتی بیچیز، بینوا، تهیدست، ندار، یکلاقبا بیسروپا، پست
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی