پابرجا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) (ص مر.)<BR>۱- ثابت و استوار.<BR>۲- دایم، همیشه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) (ص مر.) ۱- ثابت و استوار. ۲- دایم، همیشه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پابرجا. [ ب َ ] (ص مرکب ) ثابت . ثابت قدم . راسخ . پایدار. استوار : چرا چو لاله ٔ نشکفته سرفکنده نه ای که آسمان ز سرافکندگیست پابرجا. خاقانی . دل چو پرگار به هر سو دورانی میکرد وندر آن دایره سرگشته ٔ پابرجا بود. حافظ. ◄ دائم . همیشه .
مترادف و متضاد واژهدان
استوار، برقرار، پایدار، ثابت، ثابتقدم، راسخ، قرص، محکم، مستقر دایم، جاوید، همیشگی (متضاد:) سست موقتی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی