واژه جو

ولق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ولق . [ وَ ] (ع مص ) به شمشیر زدن . ◄ نیزه سبک زدن . ◄ شتافتن . ◄ پیوسته رفتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ پیوسته دروغ گفتن . (منتهی الارب ). ادامه دادن به دروغ . (اقرب الموارد). ◄ ولق الکلام ؛ دبره . (اقرب الموارد).

معنی ولق | واژه جو