وقاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ قّ) [ ع. ] (ص.)روشن خاطر، تیزهوش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ قّ) [ ع. ] (ص.)روشن خاطر، تیزهوش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وقاد. [ وَق ْ قا ] (ع ص ) زیرک درگذرنده در امور و روشن خاطر. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) : طبعی نقاد و ذهنی وقاد و نظمی سریع و خاطری مطیع داشت . (لباب الالباب از فرهنگ فارسی معین ). ◄ دل زود شادمان شونده و درگذرنده در امور و تیز. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ فروزنده و بسیار افروخته شونده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). - کوکب وقاد ؛ روشن و سخت افروخته . (المنجد) (اقرب الموارد).
وقاد. [ وِ ] (ع اِ) هیزم . (منتهی الارب ). حطب . (ناظم الاطباء). آنچه به وسیله ٔ آن آتش بگیرد از هیزم و غیره . (اقرب الموارد). آتش گیره .