وقاحت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ حَ) [ ع. وقاحة ] (اِمص.) بی شرمی، بی حیایی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ حَ) [ ع. وقاحه ] (اِمص.) بی شرمی، بی حیایی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وقاحت . [ وَ ح َ ] (ع مص ) وقاحة. بی حیا بودن . بی شرم بودن . بی شرم شدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). شوخ روی شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِمص ) بی حیائی و بی شرمی . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء) : اقلیم گرفته از وقاحت تعلیم نکرده در دبستان . خاقانی . اسب فصاحت در میدان وقاحت جهانید. (گلستان سعدی ). با چشم نیم خواب تو خشم آیدم همی از چشمهای نرگس و چندین وقاحتش . سعدی . رجوع به وقاحة شود. ◄ بی ادبی . (غیاث اللغات از منتخب اللغة و کشف و صراح اللغة) (ناظم الاطباء). ◄ گستاخی . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
گستاخی، بیشرمی