وفاداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وفاداری . [ وَ ] (حامص مرکب ) درستی و صداقت و راستی و نمک به حلالی . (ناظم الاطباء). در دوستی، زناشوئی یا خدمت به مردم صادق و صمیمی بودن . صاحب وفا بودن . وفادار بودن : آمدیم اندر تمامی داستان وز وفاداری ّ جمع راستان . مولوی . دل منه بر دنیی و اسباب او زآنکه از وی کس وفاداری ندید. حافظ.
فرهنگ طیفی واژهدان
صداقت، استواری، خوشقولی، درستپیمانی، وفا، وفای بهعهد، ایفای عهد، پیمانپایی سرسپردگی، خوشخدمتی، بندگی، نوکری عهد، پیمان، قرارداد، قول درستی، صمیمیت، دوستی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی