واژه جو

وظیفه

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

مأموریت، الزام، تعهد، اجبار، مسئولیت، تکلیف، پا [ی] بندی، التزام، تعهد و مسئولیت، بار، احساس مسئولیت، جوابگویی، پاسخگویی، وفاداری، کار داوطلبانه، رعایت، قول، انتصاب آش کشک خاله آمپاس مأمور ابلاغ انجام وظیفه، رعایت

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی وظیفه | واژه جو