واژه جو

وضری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

وضری . [ وَ را ] (ع ص، اِ) زن زعفران آلوده، یا زن چرکین . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سنگ بزرگ بیرون جسته از سر یا از بن کوه . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). وضراء. (منتهی الارب ). رجوع به وضراء شود.

معنی وضری | واژه جو