وساطت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ طَ) [ ع. وساطة ] (اِمص.) میانجی - گری، شفاعت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ طَ) [ ع. وساطه ] (اِمص.) میانجی - گری، شفاعت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وساطت . [ وَ طَ ] (ع اِ) واسطه و وسیله . ◄ (اِمص ) میانجیگری و شفاعت . (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) در میان شدن و واسطه و وسیله شدن . (غیاث اللغات از منتخب و کشف و صراح ). ◄ میانجی گری کردن . پادرمیانی یا پامیانی کردن . میانجی شدن . (یادداشت مرحوم دهخدا) : جماعتی میان هر دوی ایشان به سفارت و وساطت بایستادند و وصلتی میان ایشان برفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). وساطت این حکومت و قطع این خصومت با شمشیر افتاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). تا هم سلطان میان ایشان به وساطت برخاست وکار ایشان به فیصل رسانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). - وساطت کردن ؛ میانجی شدن . میانجی گری کردن . (ناظم الاطباء). - ◄ شفاعت نمودن . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
میانجیگری کردن، میانجیگری، میانجی، پادرمیانی، پا در میانی