واژه جو

وززده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

وززده . [ وِزْ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) خمیر جوش آمده وبسیار ترش شده . رجوع به وز زدن شود. ◄ موی ژولیده و درهم شده و ناخوار. (فرهنگ فارسی معین ).

معنی وززده | واژه جو