واژه جو

ورزگاو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ورزگاو. [ وَ ] (اِ مرکب ) مرکب از ورز+گاو. گاوی را گویند که بدان زمین زراعت را شیار کنند. (برهان ) (آنندراج ). ورزاو. (ناظم الاطباء). رجوع به ورزاو شود.

معنی ورزگاو | واژه جو