واژه جو

واگیر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(حامص)۱ - سرایت.<BR>۲- (دستة عزاداری) تکرار جمع مصراع یابیت ترجیع را.<BR>۳- ورزشی اس ت پهلوانان را در گود زورخانه که یک به یک دست بر دیوار نهند و به جانب همان دست بر سینه زور کنند تا سینه برآمده پهن شود.<BR>۴- ورزشکار پس از آن که از سنگ گرفتن خسته شد و دیگری سنگ گرفت، مجدداً چند مرتبه سنگ می‌گیرد. آن را واگیر گویند.<BR>۵- آغاز کردن کشتی مجدداً.<br>

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی واگیر | واژه جو