واژه جو

واقع گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

واقع گشتن . [ ق ِ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) روی دادن . پیش آمدن . حادث گردیدن . اتفاق افتادن . رجوع به واقع شدن شود.

معنی واقع گشتن | واژه جو