واژه جو

واغوثاه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

واغوثاه . [ غ َ ] (ع صوت مرکب ) (مرکب از «وا»ی ندبه + منادای مندوب ) فریاد. داد. فغان . به فریادم برس . الغیاث : کوه ببسود زخم تیرش گفت صاعقه ست این نه تیر واغوثاه . ابوالفرج رونی . فاعبد الرب فی الصلوة ترا ور نباشی چنین تو واغوثاه . سنائی .

معنی واغوثاه | واژه جو