واجب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ج) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- لازم، ضروری.<BR>۲- فعلی که عمل بدان لازم است و ترکش گناه دارد.<BR>۳- سزاوار، شایسته.<BR>۴- مایحتاج. ؛~ عینی واجبی که هر فرد مسلمان مکلف است به شخصه انجام دهد. ؛ ~ کفایی واجبی است که چون بعض افراد آن را انجام دهند، تکلیف از گردن دیگران ساقط شود. مانند: کفن و دفن اموات.<br>