واثق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ثِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- اطمینان دارنده.<BR>۲- استوار، محکم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ثِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- اطمینان دارنده. ۲- استوار، محکم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
واثق . [ ث ِ ] (اِخ ) (...الثانی ) لقب عمربن ابراهیم مکنی به ابوحفص از خلفای عباسی مصر که به سال ٧٨٧ هَ . ق . بجای متوکل علی اﷲبه خلافت رسید و تا ٧٩١ هَ . ق . چهارسال خلافت داشت . (از قاموس الاعلام ترکی ). زامباور در معجم الانساب زمان به خلافت رسیدن وی را رجب سال ٧٨٥ هَ . ق . یاد کرده است . رجوع به معجم الانساب والاسرات الحاکمة ص ٤ شود.
واثق . [ ث ِ ] (اِخ ) محمد واثق یکی از شاعران عثمانی در قرن یازدهم هجری بوده است . (از قاموس الاعلام ترکی ).
واثق . [ ث ِ ] (اِخ ) محمد چهارم معروف به واثق مرینی یکی از امرای بنی مرین است که در سال ٧٨٨ هَ . ق . حکومت یافته . (از طبقات اسلام ص ٤٩).
واژگان فارسی سره واژهدان
پایدار، برجا، استوان، استوار