وابوسیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (مص م.)<BR>۱- بازبوسیدن.۲ - خاتمه دادن به کشتی.<BR>۳- روگردان شدن، متنفر گشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (مص م.) ۱- بازبوسیدن.۲ - خاتمه دادن به کشتی. ۳- روگردان شدن، متنفر گشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وابوسیدن . [ دَ ] (مص مرکب ) روگردان شدن و بی دماغ گشتن . (آنندراج ) (از فرهنگ نظام ). بیزار شدن و متنفر گشتن . (ناظم الاطباء). اعراض کردن . (غیاث اللغات ) : یحیی گل بوسه ز آن دهان تا چیدم در باغ جهان غنچه ٔ بدبو دیدم با آن همه آرزو، لب لعلش را یک مرتبه بوسیدم و وابوسیدم . یحیی شیرازی (آنندراج و فرهنگ نظام ). ◄ دست از کاری کشیدن و ترک عزم کردن . (ناظم الاطباء).