هویة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هویة. [ هََ وی ی َ ] (ع ص ) چاه دورتک . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). ج، هوایا. (از اقرب الموارد).
هویة. [ هََ ی َ ] (ع ص ) مؤنث هَوی . زن صاحب هوی یعنی دوست دارنده . (از اقرب الموارد). رجوع به هوی شود.
هویة. [ هَُ وی ی َ ] (ع اِ) هویت . عبارت است از تشخص و همین معنی میان حکیمان و متکلمان مشهور است . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ هویة گاه بر وجود خارجی اطلاق میگردد. (کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ هویة گاه بر ماهیت با تشخص اطلاق میگردد که عبارت است از حقیقت جزئیه . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ (اصطلاح صوفیه ) هویه مرتبه ٔذات بحت را گویند و مرتبه ٔ احدیت و لاهوت اشارت است از آن . در انسان کامل گوید: هویت حق تعالی عین او است که ممکن نیست ظهور آن . هویت از لفظ هو گرفته شده که اشاره ٔ به غایب است و آن درباره ٔ خدای تعالی اشاره است به کنه ذات او به اعتبار اسماء و صفات او با اشعار به غیبوبت آن . (کشاف اصطلاحات الفنون ) : ان الهویة عین ذات الواحد و من المحال ظهورها فی شاهد فکأنها نعت و قد وقعت علی شان البطون و ما له من جاحد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و رجوع به تعریفات سیدجرجانی و هویت شود.