هنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ) [ په. ] (اِ.)<BR>۱- وقار، سنگینی.<BR>۲- قصد، اراده.<BR>۳- معرفت، دانایی.<BR>۴- از تقسیمات ارتش که مرکب از سه گردان است.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هُ) (اِ.) ذخیره، توشه.
(هَ) [ په. ] (اِ.) ۱- وقار، سنگینی. ۲- قصد، اراده. ۳- معرفت، دانایی. ۴- از تقسیمات ارتش که مرکب از سه گردان است.
(هِ) (اِ.) پیچش شکم، شکم روش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هنگ . [ هََ ] (اِخ ) دهی است از بخش درمیان شهرستان بیرجند. دارای ٤٤ تن سکنه، آب آن از چشمه و محصول عمده اش غله، شلغم و چغندر است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
هنگ . [ هَُ ] (اِ) ذخیره . ◄ توشه و قوت . ◄ قدرت و توانایی . (ناظم الاطباء).
هنگ . [ هَِ ] (اِ) زحیر و پیچش شکم . (برهان ). ◄ بختیاری و بهره مندی . ◄ ساعات خجسته و مبارک . ◄ فهم و فراست و هوش . ◄ انغوزه . (ناظم الاطباء). به هندی صمغ درخت اشترغار است . (برهان ).
مترادف و متضاد واژهدان
سپاه، فوک، لشکر رزانت، سنگینی، وقار توان، زور، قدرت، نیرو