هنجیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(هَ دَ) [ په. ] (مص م.)<BR>۱- برکشیدن، بیرون کشیدن.<BR>۲- پوست کندن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(هَ دَ) [ په. ] (مص م.) ۱- برکشیدن، بیرون کشیدن. ۲- پوست کندن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هنجیدن .[ هََ دَ ] (مص ) بیرون کشیدن و برآوردن . (برهان ). - برهنجیدن ؛ گستردن . (یادداشت مؤلف ). گشودن : چنان که مرغ هوا پرّ و بال برهنجد تو بر خلایق بر، پرّ مردمی برهنج . ابوشکور. - ◄ بیرون آمدن : دل اندر مهر می برهنجد از تن چنان چون سنگ مغناطیس و آهن . فخرالدین اسعد.