واژه جو

همراهی کردن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

همراه بودن، باهم بودن، باهم وجودداشتن، باهم زیستن، باهم زندگی کردن، درهم آمیختن، به‌هم آمیختن هم‌سو بودن، مسیرشان به‌هم خوردن دنبال کردن حفاظت کردن تعقیب کردن راه آمدن، همکاری کردن همزمان کردن مرتبط بودن، مربوط بودن

معنی همراهی کردن | واژه جو