همانا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
همانا. [ هََ ] (ق ) مانا. گویا. پنداری . گمان بری . فرق مانا و همانا این است که «همانا» به تحقیق نزدیکتر است و بعضی گویند به معنی «ظاهراً» و «یقین » باشد و مانا به معنی پنداری و گمان بری . (از برهان ). مانا. گویی . گوییا. ظاهراً. علی الظاهر. (یادداشت مؤلف ) : شکوفه همچو شکاف است و میغ دیباباف مه و خور است همانا به باغ در صراف . ابوالمؤید بلخی . درخش ار نخندد به گاه بهار همانا نگرید چنین ابرزار. بوشکور. دلت همانا زنگار معصیت دارد به آب توبه ٔ خالص بشویش از عصیان . خسروانی . گویی همچون فلان شدم نه همانا هرگز چون عود کی تواند شد توغ ؟ منجیک . همانا که با زال پیمان من شنیده ست شاه جهانبان من . فردوسی . همانا فراموش کردی ز من دلیری نمودن به هر انجمن . فردوسی . سخن هرچه گفتم به مادر بگوی نبیند همانا مرا نیز روی . فردوسی . سپاهی و جنگی و شهری سوار همانا که بودند سیصدهزار. فردوسی . با چنین خلق و چنین رسم گر او را گویند که فرشته ست، همانا که نباشد بهتان . فرخی . بدان دیار همانا که موج خون عدو به سالها ننشیند ز دشت در کردر. عنصری . همانا که چون تو فژاک آمدم دگر چون تو ابله فغاک آمدم . اسدی . آز تو نهنگی است همانا که نپرسد از گُرْسنگی خویش حرامی ز حلالی . ناصرخسرو. مرا گفت : همانا همی اندیشی حدیث ترکمانان و فرودگرفتن ایشان . (تاریخ بیهقی ). قاید گفت که همانا که مرا بگیرد. (تاریخ بیهقی ). من گفتم : نه همانا که وی این کند و حق خداوند ماضی نگه دارد. (تاریخ بیهقی ). گر این فضل بر کوه خوانی همانا که جز بارک اللَّه صدائی نیابی . خاقانی . ای تیغ ملک در کف رخشانْش همانا در چشمه ٔ حیوان ولا زهرگیایی . خاقانی . بر درد دل دوا چه بود تا من آن کنم گویند صبر کن، نه همانا من آن کنم . خاقانی . همانا سالها اسباب مناصحت و مخالصت میان ایشان ممهد و مؤکد بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). همانا که بر جای ترکیب خاک ز ترکیب گوگرد بود آن مغاک . نظامی . گفت همانا که در این همرهان صورت این حال نماند نهان . نظامی . سعدی گلت شکفت همانا که صبحدم فریاد بلبلان سحرخیز می کنی . سعدی . حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد همانا بی غلط باشد که حافظ داد تلقینم . حافظ. ◄ (اِ) به معنی شبه و نظیر هم آمده است . (برهان ). شاهد برای این معنی به دست نیامد.