هلالی جغتایی | قطعات | قطعه شماره ۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دوش دیدم که به خواب من مدهوش آمد مونس جان من آن دلبر خونینجگران چون چراغ نظر افروختم از شمع رخش گفتمای چشم و چراغ همه صاحبنظران چه سبب بود که با این همه بیداری من دیده در خواب شد امشب به جمالت نگران گفت این دولت بیدار از آنست که تو بستهای چشم خود امشب ز خیال دگران