هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۹۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ترا گهی که نظر بر من خراب افتد دلم ز بسکه تپد در من اضطراب افتد دلم بیاد لبت هر زمان شود بیخود علی الخصوص زمانی که در شراب افتد تو چون شراب خوری با رقیب خنده زنان ز خنده تو نمک در دل کباب افتد ز بهر جلوه چو خورشید من رود بر بام بخانها همه از روزن آفتاب افتد مگو: بدوزخ هجر افگنم هلالی را روا مدار که بیچاره در عذاب افتد