هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۸۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مرا بباده، نه باغ و بهار شد باعث بهار و باغ چه باشد؟ که یار شد باعث رسیده بود گل، آن سرو هم بباغ آمد بیار می، که یکی صد هزار شد باعث نبود ناله مرغ چمن ز جلوه گل لطافت رخ آن گلعذار شد باعث اگر بمیکده رفتیم عذر ما بپذیر که باده خوردن ما را خمار شد باعث اگر ز کوی تو رفتیم اختیار نبود فغان و ناله بیاختیار شد باعث گر از تو یک دو سه روزی جدا شدیم مرنج که گردش فلک و روزگار شد باعث قرار در شکن زلف یار خواهم کرد بدین قرار دل بیقرار شد باعث بمجلس تو هلالی کشید طعن رقیب گل وصال تو بر زخم خار شد باعث