هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۴۱۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چون در میان خوبان رسمیست بیوفایی بیگانگی ازیشان بهتر از آشنایی هر روز با خود ار چه میسازم آشنایت خود را چو روز اول بیگانه مینمایی جان منست جانان، تا او جدا شد از من جان هم ز تن جدا شد، فریاد ازین جدایی! افتادهام ز وصلش در محنت رقیبان دولت مرا نسازد، ای بخت بد، کجایی؟ در کوی عشقبازی از نام و ننگ بگذر با یکدگر نزیبد رندی و پارسایی تا دیدهام، هلالی، خود را گدای کویش سلطان وقت خویشم، خوش وقت این گدایی!