هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۳۴۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
باز، ای سوار شوخ، کجا میروی؟ مرو آه این چه رفتنست؟ چرا میروی؟ مرو هر دم ز رفتن تو بلای دلست و دین ای کافر بلا، چه بلا میروی؟ مرو چین بر جبین فگنده، برون رفتنت خطاست ای ترک چین، براه خط میروی، مرو بر عزم گشت خرم و خندان شدی سوار ای گل، که همچو باد صبا میروی، مرو دل رفته است و از پی او تند میروی با آنکه از پی دل ما میروی، مرو گفتی: برون روم که: هلالی شود هلاک او خود هلاک شد، تو کجا میروی، مرو