هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۳۰۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گر جدا سازی بتیغ جور بند از بند من از تو قطعا نگسلد سر رشته پیوند من تلخ کامم، زان لب شیرین کرم کن خندهای چیست چندین زهر چشم؟ ای شوخ شکر خند من غمزه خونخوارهات را گر سر عاشق کشیست عاشق دیگر نخواهی یافتن مانند من امشب از بخت سیه در کنج تاریک غمم یک زمان طالع شو، ای ماه سعادتمند من ناصحا، چون عشقبازان از نصیحت فارغند پند بشنو، عمر خود ضایع مکن در پند من کردهای عهد وفا، من خوردهام سوگند مهر بشکند عهد تو، اما نشکند سوگند من چون هلالی با مه رویت دلم خرسند بود آه ازین غمها! که آمد بر دل خرسند من