هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۲۴۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مرا چه زهره؟ که گویم: غلام روی تو باشم سگ غلام غلام سگان کوی تو باشم اگر بسوی تو گاهی کنم ز دور نگاهی هنوز بر حذر از نازکی خوی تو باشم چو سر عشق تو گفتن میان خلق نشاید بگوشهای بنشینم، بگفتگوی تو باشم زهی خجسته زمانی! که بعد مرگ رقیبان نشسته، با دل آسوده، رو بروی تو باشم تو آن بتی، که من بت پرست همچو هلالی بهر کجا که روم، روی دل بسوی تو باشم