هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۲۱۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض همه سهلست، همین صحبت یارست غرض غرض آنست که: فارغ شوم از کار جهان ور نه از گوشه میخانه چه کارست غرض؟ جان من، بیجهت این تندی و بدخویی چیست؟ گر نه آزار دل عاشق زارست غرض آفت دیده مردم ز غبارست ولی دیده را از سر کوی تو غبارست غرض هوس دیدن گل نیست، هلالی، ما را زین چمن جلوه آن لاله عذارست غرض