هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۲۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زان پیشتر که عقل شود رهنمون مرا عشق تو ره نمود بکوی جنون مرا هم سینه شد پر آتش و هم دیده شد پر آب در آب و آتشست درون و برون مرا شوخی که بود مردن من کام او کجاست؟ تا بر مراد خویش ببیند کنون مرا خاک درت ز قتل من آغشته شد بخون آخر فگند عشق تو در خاک و خون مرا چشمت، که صبر و هوش هلالی بغمزه برد خواهد فسانه ساختن از یک فسون مرا