واژه جو

هفت چرخ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

هفت چرخ . [ هََ چ َ ] (اِ مرکب ) هفت فلک . هفت آسمان . هفت خراس : تسبیح هفت چرخ شنودستی گر نیست گشته گوش ضمیرت کر. ناصرخسرو. نوبر باغ هفت چرخ کهن دره ٔ تاج عقل و تاج سخن . نظامی . برون جسته از کنده ٔ چاربند فرس رانده برهفت چرخ بلند. نظامی . شش جهت بر قبای او زرهی هفت چرخ از کمند او گرهی . نظامی .

معنی هفت چرخ | واژه جو